الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
185
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
شده باشد ؛ جملهاى از فارابى نقل مىكند و مدعى مىشود فارابى نيز در آن جملهء كوتاه خواسته است همين راه را به همين شكل طى كند . واجب الوجود منشأ وجوب است خلاصهء بيان اين است : اگر فرض كنيم سلسلهاى از علل و معلولات را - خواه متناهى و خواه غير متناهى - كه در ميان آنها واجبالوجود بالذات نباشد ، آن سلسله بهطور مجموع و هيچيك از آحاد آن جدا جدا « وجوب » و ضرورت وجود پيدا نخواهد كرد ، و چون وجوب و ضرورت پيدا نمىكند وجود پيدا نمىكند به طورى كه امكان عدم به هيچوجه در وى نباشد و به اصطلاح سدّ باب جميع اعدام از وى شده باشد . اگر فرض كنيم وجود و تحقق آن شئ هزار و يك شرط دارد و با نبودن هريك از آن شروط آن شئ موجود نمىشود ، لازم است تمام آن شرايط بلااستثناء موجود باشد . اكنون هريك از آحاد سلسله و يا مجموع سلسله را اگر در نظر بگيريم مىبينيم « وجوب » وجود ندارد زيرا بديهى است كه خود آن واحد به دليل آنكه ممكن بالذات است نمىتواند ايجابكنندهء خود و سدكنندهء ابواب عدم بَرخود باشد . علتش نيز چنين است زيرا درست است كه اگر فرض كنيم علت آن واحد يا علت مجموع ( كه جميع آحاد است ) موجود باشد معلول يعنى « وجوب » بلافاصله وجود پيدا مىكند ، ولى فرض اين است كه خود آن علت نيز امكان عدم دارد و راه عدم بر معلول از طريق عدم آن علت ، باز است همچنانكه راه عدم آن علت از طريق عدم علتش نيز باز است ، و همچنين الى غير النهايه ؛ يعنى هريك از معاليل را كه در نظر بگيريم راه عدم بر او از طريق عدم جميع علل قبلى باز است ؛ يعنى براى اين معلول امكان عدم از راه امكان عدم بر جميع آحاد مقدّم بر وى ، باز است . پس تمام سلسله در مرحلهء امكان است نه در مرحلهء وجوب ، و حال آنكه تا به مرحلهء وجوب و ضرورت نرسد وجود پيدا نمىكند . تنها با وجود واجبالوجود در سلسله است كه تمام امكانات عدم سد و بسته